نویسنده جوان

به نام خداوند بخشنده مهربان

ماه کامل بود و باد سرد پاییزی پرده های اتاق را تکان میداد.ترس وجود سه خواهر را فراگرفته بود.نازگل،دومین خواهر،برای فرار از ترس پیشنهادی داد که سرنوشتشان را تغییر داد.


نادیا لیوانی آب آورد،نازگل زنجیر طلایش را برداشت و حلقه ی نامزدی ناهید،خواهر بزرگتر را داخل زنجیر کرد.سپس حلقه را داخل لیوان و نزدیک آب کرد و پرسید:((نادیا در چه سنی ازدواج میکند؟))حلقه چرخید و چرخید.و اولین ضربه به کناره ی لیوان خورد.پس از بیست و سه ضربه نازگل با شآدى گفت که خواهر پانزده ساله اش هشت سال دیگر ازدواج میکند.

دختران به این روش خود را سرگرم کردند تا زمانی که سوال ها و کنجکاوی هایشان به پایان رسید.آخرین سوال که به ذهن ناهید رسید سنی که در آن خواهد مرد بود.زنجیر چرخیدو چرخید.ناگهان ایستاد.سه خواهر به یکدیگر نگاه کردند.هر سه میدانستند که فال حقیقت ندارد اما ترس از مرگ قلب آن ها را به لرزه انداخت.

یک گربه ی سیاه در کنار پنجره نشسته بود،صدای جغد به گوش میرسید و ابری سیاه جلوی ماه را گرفت.ناعهید در حمام دوش میگرفت و به زمان مرگش می اندیشید.درب حمام گشوده شد و سپس بسته شد.ناهید به در نگاه کرد اما کسی را ندید.به سوی در رفت و قفلش کرد.سپس برگشت و نرم کننده را برداشت.ناگهان احساس کرد که کسی موهایش را نوازش میکند.به پشت سرش نگاهی انداخت اما کسی را ندید.نرم کننده را سرجایش گذاشت،شیر آب را بست و لباس هایش را به تن کرد.مقابل آیینه در حمام ایستاد و موهایش را شانه زد.چشم هایش را بست و به نامزئدش فکر کرد.احساس کرد که کسی گونه اش را نوازش میکند.چشمانش را گشود و در آینه...!

دختر با چهره ای خشمگین پشت سرش ایستاده بود و ناخن های بلندش را به گونه ی دختر میزد.ناهید ترسید،چشمانش را بست،برگشت و چشمانش را درحالی که سرش پایین بود گشود.دختر بجای پا،سم داشت.او یک جن بود.

ناهید به سمت در دوید. اما پایش لیز خورد بر روی زمین افتاد.جن بر روی شکمش نشست و در چشمانش نگریست.لبخندی زد و گفت:((تا زمانی که حلقه را تکان میدادم و سرنوشتتون را معین میکردم دوستم داشتید.حالا چرا فرار میکنی؟من هم بعضی چیز ها را هرطور میلم باشه انجام میدم.))انگشتانش را دور گردن ناهید حلقه کرد.ناهید نمیتوانست نفس بکشد.آخرین صدایی که شنید صدای نادیا بود که میگفت:((نازگل فال بگیر ببین من چند سال زندگی میکنم!))

[ ۱۳٩۳/٦/٢٧ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ سجاد جنگی مقدم ] [ نظرات () ]