نویسنده جوان

به نام خداوند بخشنده مهربان

قتل؟کشتن سپهر؟تا اون موقع هیچ وقت برای دیدن یه دوست خارج از مدرسه،از خانه خارج نشده بودم و این بار که طلسم شکسته شده بود،آقا سپهر تو این دردسر افتاد!


هرچی حاضرین به ما نزدیکتر میشدن،من و سپهر عقب تر میرفتیم.اتفاقی به میز کوچیکی خوردم که پشت سرم بود.دست برقضا یک قاب عکس از مراسم ازدواج پدرام مرحوم و ثریای بیچاره روی میز بود که افتاد و شکست.خشم حاضرین با دیدن قاب عکس شکسته بیشتر شد و قصد جون منم کردن!از بس خوش شانسم دیگه!

چند قدم عقبتر رفتیم که به دیوار خوردیم و دیگه هیچ راه فراری واسمون نموند.اگه میشد همونجا میشستم و زارزار گریه میکردم اما پسر بودنم مشکلات خودشو داره!حاضرین محترم به من و سپهر هجوم آوردن و تاجایی که میشد ما دوتا رو زدن!ثریا که از شکستن قاب عکس خیلی عصبی بود یه گلدون برداشت و تو سر من زد!منم افتادم رو زمین و بیهوش شدم!

آخرین چیزی که دیدم و یادمه سپهر بود که زیر لگدای حضار داشت جون ناله میکرد!

[ ۱۳٩۳/۸/٢ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ سجاد جنگی مقدم ] [ نظرات () ]