سپهر:قسمت سوم

هرچی حاضرین به ما نزدیکتر میشدن،من و سپهر عقب تر میرفتیم.اتفاقی به میز کوچیکی خوردم که پشت سرم بود.دست برقضا یک قاب عکس از مراسم ازدواج پدرام مرحوم و ثریای بیچاره روی میز بود که افتاد و شکست.خشم حاضرین با دیدن قاب عکس شکسته بیشتر شد و قصد جون منم کردن!از بس خوش شانسم دیگه!

چند قدم عقبتر رفتیم که به دیوار خوردیم و دیگه هیچ راه فراری واسمون نموند.اگه میشد همونجا میشستم و زارزار گریه میکردم اما پسر بودنم مشکلات خودشو داره!حاضرین محترم به من و سپهر هجوم آوردن و تاجایی که میشد ما دوتا رو زدن!ثریا که از شکستن قاب عکس خیلی عصبی بود یه گلدون برداشت و تو سر من زد!منم افتادم رو زمین و بیهوش شدم!

آخرین چیزی که دیدم و یادمه سپهر بود که زیر لگدای حضار داشت جون ناله میکرد!

/ 1 نظر / 39 بازدید
محیا

بازم مث همیشه نمره این پستت 20 میشه هه شعر شد نه خوشمان امد ترشی نخورم یه چیزی میشم[شرمنده]